تبليغاتX
شهر عشق
 

رساله عشق

 

برگرفته از کتاب" عطیه برتر" اثر " پائولو کوئلیو" انتشارات " کاروان"

 

اگر به زبان مردم و

 

فرشتگان سخن گویم و

 

عشق نداشته باشم، به

 

نحاس صدا دهنده و سنج فغان

 

کننده ماننده شده ام.

 

اگر صاحب عطیه ی پیشگویی باشم و

 

آگاه باشم بر تمام اسرار و بر تمامی

 

دانش ها  ؛ اگر ایمانم چنان کامل باشد ، تا آن جا

 

که کوه ها را جا به جا کنم ،

 

و عشق نداشته باشم ،

 

هیچم.

 

 

و اگر تمامی اموالم را میان فقرا تقسیم کنم

 

و اگر بدن خود را به آتش بسپارم ،

 

اما عشق نداشته باشم ،

 

هیچ حاصلی به دستم نیست.

 

 

عشق ،

 

بردبار است،

 

عشق مهربان است،

 

در آتش حسد نمی سوزد،

 

کبر ندارد، غرور ندارد،

 

اطوار ناپسندیده  ندارد،

 

نفع خویش را خواهان نیست،

 

خشم نمی گیرد،

 

سوء ظن ندارد،

 

از ناراستی شاد نمی شود، اما

 

با راستی به شعف می آید.

 

در همه چیز صبر می کند،

 

همه را باور می کند،

 

همواره امیدوار

 

است ، و همواره ،

 

بردبار.

 

عشق

 

هرگز نابود

 

نمی شود ، اما

 

پیشگویی ها نیست

 

می شوند و زبان ها  پایان

 

می یا    بند  و  دانش

 

زایل  می شود  . زیرا

 

دانش   ما  جزیی  است  و

 

پیشگویی    ما   جزیی  است ،

 

اما   آن گاه   که  کامل  بیاید ،

 

جزیی   نابود  خواهد  شد.

 

اینک     اما   ،    سه چیز     می ماند :

 

ایمان  ،  امید  ،  و    عشق .

 

اما   برترین آن ها ،

 

عشق        است.

 

عشق. اگر عشق بورزید ، در ماورای شریعت اید، حتا اگر بر این آگاه نباشید.

 

عشق مستلزم اینست که از تمامی قوانین خداوند پیروی کنیم.

 

آن گاه که کسی عشق می ورزد، دیگر لزومی ندارد که از او خواسته شود پدر و مادرش

 

 را گرامی  بدارد  یا قتل نکند. برای مردی که نیکبختی هم نوعش را می خواهد ،

 

توهین است اگر از او خواسته شود دزدی نکند- چگونه می تواند از کسی که دوستش

 

دارد ، دزدی کند؟ و خواستن این که شهادت دروغ ند   هد  ، صرفا

 

اطناب کلام خواهد بود- چرا که هرگز چنین کاری نخواهد کرد، همان گونه

 

که نمی توانیم کسی را وادار به دوست داشتن دیگری کنیم.

 

پس:                  " عشق اجرای شریعت است"

 

عشق فرمانی است که توجیه تمامی فرمان های دیگر است.

 

" عشق زندگی است. عشق هرگز خطا نمی کند، و زندگی، تا زمانی که عشق هست

 

به خطا نمی رود. در بنیان تمامی مخلوقات، عشق همچون عطیه ی برتر

 

حاضر است- زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان می رسد،

 

عشق می ماند.

 

باشد که انرژی عشق با طلوع آفتاب وجودش متجلی شود.

 

آمین

 

شاد و پاینده باشید

 

G__o__d is L__o__v__e

 

ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم!...

 

روحم موعظه ام کرد و ترغیبم کرد با گفتن "این جا،آن جا و فلان جا" ، به دور مکان حصار

 نکشم. پیش از آنکه روحم موعظه ام کند ، احساس می کردم هرجا قدم می گذارم ،

 از جاهای دیگر بسیار دور است.

اکنون دریافته ام هر کجا که هستم ، همه جاها را در بر دارد ؛ و مسافتی که می پیمایم ، دربرگیرنده همه مسافت هاست.

روحم اندرز داد و ملامتم کرد که با اظهار این سخن ، زمان را اندازه نگیرم :

تا آن ساعت ، گذشته را طنینی می انگاشتم که محو و فراموش می شود ،

و آینده را عصری می پنداشتم که احتمالا به آن نخواهم رسید ؛

اما اکنون آموخته ام

که در زمان کوتاه اکنون ، همه زمان ها ،

با هر آنچه که در زمان وجود دارد،

در دسترس است و تحقق می یابد.

 

  

خدای من ، آرزوی من و انجام من ؛ من دیروز توام و تو امروز منی.

من ریشه تو

 در زمین و تو گل من در آسمانی ، و ما در نگاه گرم خورشید ،

رشد خواهیم کرد.

  

رنج حسین (ع)

 

السلام علیک یابن امیرالمومنین

السلام علیک یابن فاطمه سیده نساء العالمین

 

 

 دیروز، حسین (ع) را به ضرب تیغ و سنگ آزردند

 و چندی پیش، عیسی (ع) گفت: خدایا اینان را ببخش.

 

 چندی پیش، بر سر عیسی (ع) تاج خار نهادند و در کوچه ها به راهش انداختند

 و دیروز حسین (ع) گفت: کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند!

 

 دیروز، آری همین دیروز، خورشید ِ پیکر حسین (ع) بربلندای نیزه بود

 و چندی پیش ، عیسی (ع) گفت: اینان نمی دانند چه می کنند.

 

 چندی پیش، آری چندی پیش، صلیب، عیسی را بر بلندای آسمان کشید

 و دیروز حسین (ع) گفت: ... پس آزاده باشید.

 

 و امروز، زیر چکمه ی اندیشه هایمان، پیکر مظلومان را له می کنیم،

 سرهایشان را بر نیزه های نادانی می افرازیم و کف مهربانان را، با میخ های

 اعمالمان بر صلیب خودخواهی می کوبیم،

 و خود، بر مصائب حسین (ع) و مسیح (ع) می گرییم...

 

جبران خلیل جبران""  

 

 

 

 حسین (ع) تشنه لبیک بود نه آب!

 ولی افسوس که به جای افکارش، زخم هایش را نشان دادند

 و بزرگ ترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

 

 "دکتر شریعتی"

 

معجزه !!!

 

مردی که شبی خوابیده بود و رؤیای فرشته‌ای را دید.

 و آن فرشته به او گفت که باران می‌آید، سیل می‌آید

 و همه جا را فرا می‌گیرد، ولی تو نمی‌میری. این

اتفاق در یک دهکده کوچک ایتالیایی افتاد. و روز بعد

باران شدیدی در گرفت و سیل عظیمی آمد و

دستور دادند همه آن دهکده را تخلیه کنند. همه

 تخلیه کردند، حتا بازوی آن مرد را گرفتند و گفتند

باید از این جا بروی. و آن مرد گفت نه، من خواب

 دیدم فرشته‌ای آمد و گفت باران می‌آید و سیل

عظیمی می‌آید ولی تو نمی‌میری. من به

 نشانه‌ها اعتقاد دارم و بنابراین این جا می‌مانم.

 و روز بعد باران شدیدتر شد و سد استحکامش

 را از دست داد و خطر بزرگی برای این روستای

 کوچک به وجود آمد. آب تا طبقه اول بالا آمده بود.

 حتا با قایق به سراغ مرد رفتند و گفتند این سد

به زودی می‌شکند و تو غرق می‌شوی، بیا برویم.

 و مرد گفت شما دارید ایمان مرا امتحان می‌کنید،

 من که به شما گفتم، فرشته‌ای را در خواب دیدم

 و به من گفت که سیل می‌آید، اما من نخواهم مرد.

 من اینجا می‌مانم تا ایمان ایتالیایی خودم را ثابت

 کنم. تمام تلویزیون‌ها و شبکه‌های خبری ایتالیا در

 آن جا جمع شده بودند. آب به سقف رسیده بود

 و مرد تنها آن جا مانده بود و همه می‌خواستند از

 مردی تصویر برداری کنند که به ایمان ایتالیایی

خودش پایبند بود. اما پلیس راضی نبود و

حتا یک هلی‌کوپتر فرستاد و برای سومین بار

 سعی کردند او را نجات بدهند. اما آن مرد

گفت: نه، فرشته‌ها راست می‌گویند،

 حق با فرشته‌هاست،شما اشتباه می‌کنید

 و من می‌مانم. نیم ساعت بعد، سد شکست

 و سیل وارد شهر شد و آن مرد را کشت. مرد

به بهشت کاتولیک‌ها رفت که فرشتگان زیادی دارد،

 چون مرد بسیار مؤمنی بود. و پطرس قدیس که

 دربانِ بهشت است، گفت: شما می‌توانید وارد

 بشوید، چون انسان مؤمنی هستید. مرد گفت:

 نه، نه، نه، من هیچ وقت وارد این جا نمی‌شوم.

 به خاطر این که مالک این محل یک دروغگوست

 و به من دروغ گفت. شما آبروی خانواده من را

 بردید. چون حالا در آن جا، همه تلویزیون‌ها

و مردم نشسته‌اند و به خانواده من می‌خندند.

من هیچ نمی‌خواهم به بهشت بروم، من به

 جهنم می‌روم. چون شیطان به من هیچ قولی

 نداد. پطرس قدیس گفت: خوب، نه،او هیچ وقت

 دروغ نگفته، شاید پیر شده، من می‌روم ازش

 بپرسم.و بعد پطرس قدیس وارد شد و نیم ساعت

 با خدا صحبت کرد و بعداز نیم ساعت برگشت و

 گفت: بله، من با خدا صحبت کردم. او برای شما

 یک فرشته فرستاده بود تا نشانه‌ای به تو بدهد

که از آن سیل نجات می‌یابی. ولی خوب، در

 کنارش، سه گروه نجات هم برایت فرستاد،

ولی قبول نکردی.

پس وقتی نشانه‌ها را می‌خوانید، ممکن است

 آن که انتظار دارید،نباشد. چون خداوند خودش

 را به ساده‌ترین شکل ممکن تجلی می‌بخشد.

ولی ما منتظر پدیده‌های خارق‌العاده‌ای

هستیم و معجزه‌ای را که پیش روی ماست،

نمی‌بینیم. باید به لحظه جادوینی که در هر روزِ

زندگی وجود دارد توجه کنیم. باید به لحظه جادوینی

 که می‌تواندزندگی شما را برای همیشه عوض

کند، توجه کنید. یک نویسنده زمانی گفت :رزم‌آور

 نور یک میلیمتر اقبال دارد. راز زندگی دنبال کردنِ

این یک میلیمتر اقبال است.

 پائولو کوئلیو

 

Coded by taktemp & designed by: Natty WP