تبليغاتX
شهر عشق


شهر عشق

در پي روياهايت باش، چرا كه تنها آنان كه خجالت زده نباشند مي توانند شكوه خدايي را تجلي بخشند

 

خداوندا! از شک های ما مراقبت کن زیرا شک شیوه ای برای نیایش است.

 و شک است که ما را به رشد وا می دارد چرا که وا می داردمان که بی ترس

 به پاسخ های بی شمار یک پرسش بنگریم. 

 و خداوندا! تا این امر ممکن شود از تصمیم های ما مراقبت کن زیرا که تصمیم 

 شیوه ای برای نیایش است. به ما شهامت ببخش تا پس از شک بتوانیم میان  

دو راه یکی را برگزینیم. که "آری" ما همواره "آری" باشد و "نه" ما همواره "نه". 

 که وقتی راهی را برگزیدیم دیگر به پشت سر ننگریم و نگذاریم پشیمانی روح 

 ما را ویران کند. 

 و تا این امر ممکن باشد خداوندا! از اعمال ما مراقبت کن زیرا

عمل  شیوه ای برای نیایش است.کاری کن تا نان روزانه ی ما بهترین

ثمره ای باشد که درون خویش داریم. که بتوانیم پس از کار و عمل اندکی

 از عشقی را که دریافت می کنیم نثار کنیم. 

 و تا این امر ممکن باشد خداوندا! همواره به ما شیفتگی ببخش زیرا  

شیفتگی شیوه ای برای نیایش است. شیفتگی است که ما را تا آسمان و  

تا زمین می برد تا بزرگ سالان و کودکان. و به ما می گوید که آرزو مهم است 

 و سزاوار تلاش ما. شیفتگی است که به ما می باوراند که همه چیز  

ممکن  است اگر به آن چه می کنیم کاملا متعهد باشیم. 

 و تا این امر ممکن باشد پروردگارا از زندگی ما مراقبت کن  زیرا زندگی یگانه  

راهی است که برای تجلی معجزه ی تو داریم. که زمین همچنان بذر را به  

گندم تبدیل کند و ما همچنان گندم را به نان. و این ممکن است تنها اگر 

 عشق بورزیم هرگز تنها نمانیم.  

همراهی ات را همواره ارزانی ما کن و

همراهی کن مردان و زنانی را که شک دارند عمل می کنند رویا 

می بینند شیفته اند و زندگی می کنند به گونه ای که انگار هر

روزشان سراسر وقف جلال توست. 

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط شيدا و نسيم| |

 

ياس

 

شهادت بانوي دو عالم تسليت باد

 

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط شيدا و نسيم| |

 

بزرگترین ترس ما، ناتوانی نیست؛ بزرگترین ترس ما کشف این است

 که بسیار نیرومندتر از آنیم که می پنداریم.

آنچه بیشتر از هر چیز ما را می ترساند، فروغ درون ماست و نه تاریکی.

مدام از خود می پرسیم : من کی ام که بتوانم چالش برجسته و جذاب

و مستعد و متعالی بودن را بپذیرم؟

در حقیقت، چرا نه؟

تلاش برای معمولی بودن، هیچ کمکی به جهان یا فرزندان ما نمی کند.

هیچ لطفی در این نیست که استعدادهای خود را تحقیر کنیم ، فقط برای

 اینکه دیگران در کنار ما خود را ضعیف احساس نکنند.

به دنیا می آییم تا جلال خدا را آشکار کنیم. وقتی سعی میکنیم این

جلال را تجلی ببخشیم، ناهشیارانه به دوستانمان نیز اجازه می دهیم که

 این جلال را تجلی ببخشند.

هرچه آزاده تر باشیم، کسانی که به ما نزدیک می شوند هم آزاده تر

 خواهند بود.

 

از تاملات ماریان ویلیامسون

 

جلال خداوند

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط شيدا و نسيم| |

 

همانگونه که بچه ها با چشم های گریان اسباب بازی های شکسته ی

خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند

من نیز رویاهای شکسته ام را پیش خدا بردم

چرا که او دوست من بود.

 

اما به جای این که او را با صلح و آرامش تنها گذارم

تا کارش را انجام دهد

در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم او را کمک کنم.

 

سرانجام کوشیدم آنها را پس بگیرمو گریان گفتم:

"چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی؟ "

او گفت:" چه کار می توانم بکنم

تو هرگز اجازه نمی دهی که کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود."

"لورتا برنز"

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط شيدا و نسيم| |


Design By : Night Skin